خرید بک لینک
یک لحظه دلم خواست که پهلوی توباشمبیمحکمه زندانی بازوی تو باشمپیچیده به پای دل من پیچش مویتتا باز زمینخوردهی گیسوی تو باشمکم بودن اسپند در این شهر سبب شددلواپس رؤیت شدن روی تو باشمطعم عسل عالی لبهات دلیلیستتا مشتری دائم کندوی تو باشمتو نصف جهانی و همین عامل شُکر استمن رفتگری در پل خاجوی تو باشم + نوشته شده در  سه شنبه ۱۵ فروردین ۱۴۰۲ساعت 12:29&nbsp توسط احمدرضا  | 

برچسب: نویسنده: هستی خوشنام تاريخ: شنبه 14 مرداد 1402 ساعت: 19:05

من گم شده ام هرچه بگردی خبری نیستجز این دو سه تا شعر که گفتم اثری نیستیک بار نشستم به تو چیزی بنویسمدیدم به عزیزان گله کردن هنری نیستدلگیرم از این شهر پس از من که هوایشآن گونه که در شأن تو باشد بپری نیستای کاش کسی باشد و کابوس که دیدیدر گوش تو آرام بگوید: خبری نیستهر جا نکنی باز سر درد دلت راچون دامن تر هست ولی چشم تری نیستای کاش که می گفت نگاه تو؛ بمانماین لحظه که حرفت سند معتبری نیستدل خوش نکنم پشت وداع تو سلامی ستیا پشت خداحافظی من سفری نیست؟من چند قدم رفتم و برگشتم و دیدمدر بسته شد آن گونه که انگار دری نیست + نوشته شده در  سه شنبه ۱۵ فروردین ۱۴۰۲ساعت 12:39&nbsp توسط احمدرضا  | 

برچسب: نویسنده: هستی خوشنام تاريخ: شنبه 14 مرداد 1402 ساعت: 19:05

راز دل فاش کنم ،بی تو مرا یار نبودجز تو انگار کسی عاشق این زار نبودروزو شب از غم عشق تو گرفتار شدمچاره ای بر دل ویرانه و غمبار نبودرفتی و رفتن تو داغ دلم تازه نمودحیف این اشک ترم لایق دیدار نبودشهره ی شهر شدم،ورد زبانها گشتمآه و صد آه که دل محرم اسرار نبود سینه پر بود ز صد خاطره از بودن تورفتنت آتش جان بود و به گفتار نبودمن که مشتاق وصالم،تو ز من دور شدیور نه دل در طلب این همه اصرار نبودعاقبت دست به دامان خدا خواهم شدزان که درمحضر او اصل، به اقرار نبود + نوشته شده در  سه شنبه ۱۵ فروردین ۱۴۰۲ساعت 12:42&nbsp توسط احمدرضا  | 

برچسب: نویسنده: هستی خوشنام تاريخ: شنبه 14 مرداد 1402 ساعت: 19:05

صفحه بندی